|
هرکسی اومد سنگی به دلم زدورفت
سلام امروز اومدم با یه حرف نو ۱- خیلی خوشحالم که آپ کردم و دوباره اومدم پس از مدتها پیش شما دلم خیلی تنگ شده بود ۲-اینکه از این به بعد میخوام بیشتر تریپ خاطراته خودمو خانم بچه ها رو بنویسم ۳-واما یه خاطره جالب از کجا شروع کنم اهان گرفتم یه شب به خانم بچه ها گفتم ببین من از سر تمرین اومدم خستمه بزا یه امشب استراحت کنم فردا شب صحبت میکنیم گفت باشه تا فردا شب گفتم بای گلم تا فردا ساعت ۱۲ شب بود گرفتم خوابیدم هنوز چشام بسته نشده بود یه دفعه گوشیم زنگ خورد از خواب پریدم صدا گوشیم زیاد همه جا تاریک باالاخره جوب دادیم گفتم الو بفرمایید دیدم خانم بچه هاست دختر مگه تو خواب نداری ساعت ۱ شب گفت یه لحظه دلم تنگ شد گفتم نمیگی سکته رو میزنم میفتم رو دست (هی نرت نکرده بی) گفت میتونی بزنگی مام خو فردین(با مرام) گفتم باشه هیچ دیگه ما زنگیدیم حالا کجا داشتیم صحبت میکردیم زیر پتو به جون خودم داشتم خفه میشدم هر ۲-۳دقیقه یه میومدم بالا نفس میگرفتم میرفتم پایین دیگه نزدیکا ساعت ۳ بود مامام بیدار شد گفت پس چرا این تلفن روشنه قفل کردم بعد سیم تلفن گرفت اومد پایین دید اومده زیر پتو پتو رو برداشت دی اوه گوشی تو دست منه و منم دارم صحبت میکنم گرم یه دفعه مامانم گفت فرزاد سرمو بالا گرفتم گفتم ماما پی می تو خواب نداری گفت چی کا میکنم
ایشاالله که همگی خوبین امروز اومدم آپ آخرم رو بکنم شاید دیگه نتونم بیام شایدم یه روز ی اومم نمیدونم فقط میخواستم بگم همتون دوست دارم دلم برای نظراته خوشکلتون تنگ میشه تو این چند ماهه که بودم دوستی زیادی پیدا کردم وباهاشون آشنا شدم همتون به خدای بزرگ میسپارم ودست علی یاره همتون کی میدونه شاید یه روزی اومدم اینم یه شعر از سیاوش قمیشی: ای پرنده مهاجر سفرت سلامت اما................. به کجا میری عزیزم قفسه تموم دنیا روی شاخه های دوری .......چه خشی داره صبوری تا خورشیدی نباشه تا همیشه سوت وکوری میگذره روزای عمرت توی جاده های خلوت............تا بخوای برگردی خونه گم میشی تو باغ غربت واسه ما فرقی نداره هر جا باشیم شب نشینیم..........دل خوشیم به اینه شاید سحرو یه روز ببینیم آخرش یه روزی هجرت در خونتو می کوبه..........تازه اون لحظه میفهمی همه آسمون غروبه
جاده قلب مرا رهگذری نیست که نیست جز غبار غم و اندوه در آن همسفري نيست كه نيست كه در او از مه شادي اثري نيست كه نيست كه به جز سايه مرا با خبري نيست كه نيست حال از جور زمان بال و پري نيست كه نيست بعد مرگ دل من چشم تري نيست كه نيست با من شب زده حتي سحري نيست كه نيست كه به شيريني مرگم شكري نيست كه نيست ....
من از خدا خواستم،
دير وقت است ولي خواب ندارد دل من.................تازگي حل نگاه تو شده مشكل من آي نزديكترين صاعقه لبخند بزن......................تا بلرزد وفرو پاشد سقف دل من مهربان تر شده اي با همه طوفان صفتي................بازگشته است مگرموج تو از ساحل من من كه آسانم وعاشق بشوم حافظ تو....................تو كه پيچيده وسخت شوي بيدل من غزلم پيشكشت گرچه بعيد است بعيد...................كه پذيرفته شود هديه ناقابل من ميل گنجشك خيل تو به بازيگوشي است......سنگ مفتي است غزل گفتن بي حاصل من
هر شب به قصه ي دل من گوش مي كني فردا چون قصه مرا فراموش ميكني چون سنگ ها صداي مرا گوش ميكني سنگي وناشنيده فراموش مي كني رگبار نو بهاري وخواب دريچه را از ضربه هاي وسوسه مغشوش مي كني دست مرا كه ساقه ي سبز نوازش است بابرگ هاي مرده هم آغوش ميكني گمراه تر ز روح شرابي وديده را در شعله ها مي نشاني ومدهوش ميكني اي ماهي طلايي مداب خون من خوش باد مستي ات،كه مرا نوش ميكني تو دره ي بنفش غروبي كه روز را بر سينه يمي فشاري وخاموش مي كني در سايه ها،فروغ تو بنشست ورنگ باخت اورا به سايه،از چه سيه پوش مي كني؟
چه زيبا گفت شاعر: عشق شادي است عشق آزادي است و من اينگونه مي گويم عشق رنگ زيباي زندگاني ماست عشق رنگ آبي دريا رنگ زرد خورشيداست يا كه رنگ قرمز دل هاست هر چه هست رنگ آن نيكوست چون كه زندگي بي آن تيره و تار مي شود
|
About
سلام:
Home
|